فرزندِ شکوفه ی سیب - تاریخ: 1399/1/30 ساعت: 3:40
برگشتم...با اولین اسم و عنوان و لینکِ رهگذرِ بی سایه هم برگشتم!مثل یک سال پیش...مثل مسافری که چمدانش را در خانه جاگذاشت تا به بهانه ی چمدان برگردد و هیچوقت به سفر نرود...هیچوقت!غمهارو باید کشتباید دوب
عجیب ترین روزِ باران - تاریخ: 1397/12/11 ساعت: 20:59
همیشه میگفتم خدایا نفرینش نمیکنم ولی هرکاری کرد صد برابر بدترشو تو این دنیا سرش بیارهمین الان فهمیدم در همین لحظههر کاری کرد خدا سر خواهرش و خودش اوردخدایا غمی که بهش دادی صد برابر نیست هزار برابرهانتقاممو گرفتی خدا امروز عجیب ترین روزِ زندگیمهمیفهمم که خدا خیلی هوامو دارهدرست همین لحظه که دارم تلخی...